پنجشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۹

ماجراي Ahmed و من (1)

در يكي از سايت‌ها، برنامه‌اي را براي خارجي‌ها share كردم. يك بنده خدايي پيدا شد و پيام خصوصي داد و خودش را معرفي كرد: Ahmed از مصر.
از من خواهش كرد كه در مورد آن نرم‌افزار با او چت كند. پس از چند پيام و اصرار زياد، راضي شدم و ID مربوط به GMail‌ام را به او دادم.
بي‌درنگ بعد از گرفتن ID من، مرا add كرد و شروع به چت. چون گفته بود مصري است، با «سلام» شروع كردم و شوكه شد. سرتان را درد نياورم. چند قسمتِ از چت ما، كه در روزهاي مختلف ادامه يافت (و او هميشه آغازكننده بود) اينجا مي‌گذارم.

گفت من سني هستم؛ دينت چيست؟ گفتم شيعه.
تا اينجا به صورت انگليسي (زبان مشترك ؟!؟) چت مي‌كرديم. از من پرسيد عربي بلد هستي؟ به عربي به او گفتم: "من مي‌توانم به صورت زيبا به عربي سخن بگويم." البته بعدش هم گفتم جدي اين حرف را نزدم ولي با اين حال گفتم مي‌توانم عربي بخوانم و تا حدودي هم جواب بدهم. اين شد كه او عربي مي‌نوشت و من هم اغلب عربي پاسخ مي‌دادم (خدا مي‌داند عباراتم چقدر غلط نحوي و صرفي داشت) و در جائي كه به ذهنم چيزي نمي‌رسيد، انگليسي مي‌نوشتم.
از من پرسيد: دوست داري در مورد اسلام صحبت كنيم؟
راستش را بخواهيد انتظار چنين صحبتي از او را داشتم. ولي به هيچ وجه علاقه به بحث نداشتم. با اين حال براي اينكه تو ذوقش نخورد، پذيرفتم. سؤالاتي كرد كه احساس كردم مي‌خواهد بداند، نظر ما (شيعيان) نسبت به آن‌ها (سني‌ها) چيست. و حس كردم، پيش‌فرضي كاملاً منفي دارد.
پرسيد: نظرت نسبت به مسلمانان اهل سنت چيست؟
تاجايي كه توانستم، تعصب بي‌جا را كنار گذاشتم تا تصور غلطي در ذهنش شكل نگيرد؛ البته نمي‌خواستم بدعتي هم در عقايد شيعيان به جا بگذارم.
گفتم: مسلمانان برادر يكديگرند. (البته قرآن فرموده مؤمنان برادر يكديگرند)
نظرم را در مورد امام علي (ع) پرسيد. گفتم او مولاي ما در اين دنيا و آخرت است و جانشين رسول خدا.
در مورد رسول‌الله پرسيد و من هم در جواب با رندي، گفتم: اشهد ان محمد رسول ‌الله
و در اينجا به نقطه تفرقه رسيديم. پرسيد: نظرت راجع به ابوبكر و عمر و عثمان چيست؟
سعي مي‌كردم از جواب صريح دادن، طفره بروم. گفتم: به نظرم، مي‌داني نظر شيعه نسبت به آنان چيست. اما اين جواب او را قانع نكرد. گفت مي‌خواهم از زبان خودت بشنوم. شروع به سؤال از عمر كرد. اين‌جا بود كه ديگر مفري نبود. چه مي‌توانستم بگويم، آيا مي‌توانستم نظر شيعه را تغيير بدهم؟ به ناچار گفتم: شيعه معتقد است آن‌ها حق امام علي براي خلافت را غصب كردند. پرسيد: چه كسي گفته حق خلافت با علي بوده است؟ گفتم، رسول‌الله (ص).
در اين‌جا صحبتي به ميان آورد كه منتظرش بودم. استدلال ضعيف اهل تسنن. استدلال به علماي خودشان. حديثي از عايشه از قول پيامبر (ص) در مدح ابوبكر نقل كرد و مدعي شد اين حرف در مورد علي، عمر و عثمان نقل نشده است.
به او گفتم؛ اگر مي‌خواهي براي من دليل بياوري، از مطالبي كه ما (شيعيان) به آن اعتقاد داريم بياور. در كمال ناباوري گفت: خوب، اينكه من گفتم از رسول‌الله بود ديگر!
تا آخر بحث هرچه كردم به او بگويم كه در بحث، بايد روي مشتركات بحث كني، به خرجش نمي‌رفت. حتي مي‌گفت: شما فقط خدا را قبول داريد و رسول را هم (برخلاف ادعايتان) قبول نداريد!!! از او مي‌پرسم، آيا «ممكن» است يكي از سخنان پيامبر، خلاف واقع روايت شود؟ اين هم برايش عجيب و سنگين بود. حتي زير بار اين احتمال هم نمي‌رفت.
از او پرسيدم، فرض كن شخصي خدا را قبول ندارد. چگونه خدا را براي او اثبات مي‌كني تا ايمان آورد؟ مگر غير از اين است كه از «فلسفه» و «منطق» استفاده مي‌كني؟ جوابش جالب بود: فقط از منطق استفاده مي‌كنم و هرگز از فلسفه استفاده نمي‌كنم. (چقدر روشن‌فكر!)
گفتم، اين جمله منطقي نيست كه در بحث روي اشتراكات بايد بحث شود كما اينكه آنجا «منطق» مشترك بود. حال ما يك‌سري مشترك داريم. يك سري هم ما قبول داريم. ما بايد با مشتركات و اعتقادات شما استدلال كنيم و شما هم بالعكس.
هرگز زير بار اين حرف نمي‌رفت. احساس مي‌كرد پيامبر كه مشترك است، بايد با دروغ‌هاي نسبت داده شده هم مشترك باشد.

بحث ادامه پيدا مي‌كرد و من هم داشتم تلف مي‌شدم: ساعت 3:20 صبح بود. خيلي خسته بودم ولي نمي‌خواستم بحث قطع شود. ناگهان ديدم سيلي از اتهامات به سوي ائمه شيعه روانه كرد: آن‌ها تاجر و پول‌دار بودند، آن‌ها خمس را براي خود هم صرف مي‌كردند و ...
تاجر بودن براي او يك نقطه ضعف بود، سعي كردم خديجه (س) را به عنوان فردي پول‌دار و تاجر مثال بزنم و نتيجه بگيرم كه پول بال‌ذات بد نيست و با تلاش فراوان موفق هم شدم. (بماند كه وسط بحث، خديجه (س) را با عائشه اشتباه گرفت و تا زماني كه به زندگي خديجه در ويكيپدياي عربي لينك ندادم، سوء تفاهم حل نشد!)
مي‌گفتم صحيح بخاري براي ما «صحيح» نيست. اين هم به خرجش نمي‌رفت. پرسيد: تو چطور مسلماني هستي كه بخاري را قبول نداري؟! به او گفتم مسلمانيت به اقرار شهادتين است و نه قبول بخاري! برايش سنگين بود ولي پذيرفت.
در مورد مباهله از او پرسيدم و به كل اظهار بي‌اطلاعي كرد! گفت: منظورت از مباهله چيست و ... حتي آيه مباهله را آوردم و از شأن نزولش پرسيدم:
فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ
ناگهان ديدم ناراحت شد و از من مي‌خواهد بس كنم. نمي‌دانم شايد احساس كرده منظورم اين بوده كه با هم مباهله كنيم!!! ديدم مي‌گويد: بحث به بن‌بست رسيده و بايد جمع شود. عبارت جالبي به كار برد: ‫"النقاش اصبح حرب" (بحث اكنون به جنگ تبديل شده است!)
به او گفتم من كه از ابتدا گفتم شيعه هستم. عقايدمان هم روشن است. بحثي هم شكل نگرفته كه چنين عصباني مي‌شوي. گفت من اصلاً در مورد عقايد شيعه چيزي نمي‌دانم! من فقط به اين‌ها اعتقاد دارم:
الله هو الله
‫محمد هو النبى‬
‫على هو احد الصحابه الكرام‬
‫لا اعرف شئ عن الشيعه‬
‫لا اعرف شئ عن احاديث الشيعه المبشره بالجنه
بالأخره اين هم يكجورش است. بحثمان تا 5:26 صبح ادامه داشت. بقيه را (كه موضوعي ديگر بود) در پستي ديگر ان‌شاء الله خواهم آورد.

سه‌شنبه ۱۸ اوت ۲۰۰۹

چه مي‌كنه اين كروبي...!!!


كروبي فردي است كه همگان او را به «ساده‌دلي» مي‌شناسند. حلقه‌ي اطرافيان او، نيز از "سروش تا گوگوش" هستند. افرادي كه بدنام‌ترين‌هاي اصلاحات بوده و بعضاً حتي در بين اصلاح‌طلبان نيز جايي ندارند. اين‌ها گوش و چشم كروبي هستند و اين‌هايند كه wallpaper زندگي كروبي شده‌اند. وقتي باراني باشند، او چتر به دست مي‌گيرد و اگر آفتابي باشند، لباس سبك مي‌پوشد.
آرشيو روزنامه اعتمادملي، مشكل داشت و اين دو نوشته را نقل به مضمون مي‌آورم:

كروبي: من گفتم احتمال تجاوز جنسي به زندانيان وجود دارد. بايستي حتي اگر اين احتمال نيز بسيار اندك بود، از بررسي آن سرباز نمي‌زدند. آقاي لاريجاني هم بهتر بود به جاي اينكه به من تهمت بزنند، از من مي‌خواستند تا مدارك و اسنادم را برايشان بفرستم.
پاسخ لاريجاني [كه در همان‌جا هم چاپ شد]: اگر آقاي كروبي قبل از علني كردن، با من تماس مي‌گرفتند و نمي‌خواستند جار و جنجال راه بيندازند و سندي داشتند، با ما تماس مي‌گرفتند. حالا كه اين كار را نكرده‌اند ما خود بررسي كرديم...

ديروز هم در روزنامه‌اش كه شايعه‌ي توقيفش بود، ادعا كرد كه يكي از اسنادش را رو كرده است و در داستاني بلند، به ماجراي ترانه موسوي پرداخت. نمي‌دانم ايشان تاكنون دادگاه نرفته‌اند؟! در فيلم‌ها نديده‌اند كه مدرك به چه چيزي اطلاق مي‌شود...
در ادامه نيز سوابق «بد» (!) خطيبان جمعه‌اي را كه از او انتقاد كرده بودند را بيان مي‌كند و فراموش مي‌كند كه حتي اگر اين سخنان صحت نيز داشته باشد، ميزان حال فعلي افراد است. در قسمتي بي‌نظير هم مي‌گويد:
از نظر بنده امام جمعه قم آيت‌الله جوادي و آيت‌الله اميني هستند...
حال از چه زماني، ايشان مأمور تعيين صلاحيت امامان جمعه شده‌اند، خدا مي‌داند...

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَينُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ (حجرات/6)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق کنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از کرده خود پشيمان شويد!

**ترجمه آيت‌الله مكارم شيرازي


پ.ن: اين نرم‌افزار المبين هم بسيار خوب است. توصيه مي‌كنم آن‌را از اينجا به طور رايگان دريافت كنيد. خدا به نويسندگانش اجر دهد.

یکشنبه ۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

نماز جمعه يا ...

در سوره معارج مي‌خوانيم:
إِلَّا الْمُصَلِّينَ (22)
مگر نمازگزاران،

الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ (23)
آنها که نمازها را پيوسته بجا مي‌آورند،

وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ (24)
و آنها که در اموالشان حق معلومي است...

لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (25)
براي تقاضاکننده و محروم

ترجمه آيت‌الله مكارم شيرازي.

یکشنبه ۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

جانبداري صدا و سيما؛ امري سابقه‌دار يا بي‌سابقه؟!

در سال 77، پس از قتل‌هاي «مرموز» زنجيره‌اي، هيات حقيقت‌ياب توسط رئيس‌جمهور وقت، آقاي خاتمي، تشكيل شد تا به تحقيق در مورد اين قتل‌ها پرداخته و گزارش نهايي خود را اعلام كند. در ويكيپديا، ادامه ماجرا، به اين صورت آمده است:
در حالی که مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی حکم به «خودسر» بودن برخی از کارکنان وزارت اطلاعات و در راس آنان سعید امامی داده بودند و بر خودکشی سعید امامی تاکید می‌کردند [...] روح‌الله حسينيان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامي به دفاع از سعید امامی پرداخت و فرضیه خودکشی وی را رد کرده و عنوان داشت که او به قتل رسیده‌است. [...] پس از مدت کوتاهی، به یک برنامه زنده تلویزیونی به نام «چراغ» دعوت شد و او در آن برنامه ادعای خود را تکرار نمود.

برخورد دولت در ارتباط با اين صحبت‌ها، جالب بود. روزنامه همشهري 1377/10/29، نوشت:
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي [عطاءالله مهاجراني]: صدا و سيما بايد از رئيس جمهوري و مردم عذرخواهي كند. كاركرد صدا و سيما با مطبوعات متفاوت است و اگر مطبوعات مي‌توانند وارد مباحث جناحي شوند، صدا و سيما بر اساس اصل 175 قانون اساسي كه بر «آزادي بيان با رعايت مصالح كشور» تأكيد مي‌كند، نبايد در موضوع‌هاي جناحي وارد شود. ‏‎ [...] وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تصريح كرد: «در جلسه هيات دولت مقرر شد آقاي لاريجاني اين مساله را اصلاح كنند و تا زمان اصلاح آن در جلسه هيات دولت شركت نكنند.» ‏‎

فرداي آن روز، روزنامه همشهري 1377/10/30، نوشت:
هيات تحقيق رئيس‌جمهوري تهيه‌كنندگان برنامه «چراغ» را مقصر اعلام كرد

يك روز بعد، فشارها به نتيجه رسيد. روزنامه همشهري 1377/11/1، نوشت:
در پاسخ به پيام رئيس‌جمهوري، رئيس صدا و سيما تخلف برنامه تلويزيوني «چراغ» را پذيرفت

... 11 سال گذشت. شرايط سياسي كشور تغيير كرد. انتخابات رياست جمهوري دهم برگزار شد. پس از انتخابات، صدا و سيما، تنها به نقل صحبت‌هاي مسئولين انتخابات پرداخت و صداي مخالف، را پوشش نداد. افرادي كه در روزگار خود، نمي‌گذاشتند صدا و سيما عليه‌شان حرفي بزند، (يا اگر هم مي‌زد، آن را به «غلط كردن» مي‌انداختند) در مقام شكايت برآمدند كه چرا صدا و سيما، نظر احزاب را منتشر نمي‌كند؟! همان‌هايي كه زماني گفته بودند:
صدا و سيما بر اساس اصل 175 قانون اساسي كه بر «آزادي بيان با رعايت مصالح كشور» تأكيد مي‌كند، نبايد در موضوع‌هاي جناحي وارد شود.

سه‌شنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۰۹

بازگويي كد عمليات كودتاي 28 مرداد توسط بي‌بي‌سي

اخيراً شنيدم فردي در تلويزيون (صدا و سيما) گفته كه بي‌بي‌سي كد عمليات كودتاي شاه (28 مرداد) را گفته است؛ اين قضيه شايد در نگاه اول مبالغهآميز بيايد و حتي شبيه يك شوخي باشد! وقتي اين موضوع را در اينترنت سرچ كردم، به نتيجه جالب زير در ويكيپديا رسيدم:
Claimed Involvement in Operation Ajax
A BBC Radio 4 documentary in 2005 claimed that it had evidence that a radio newsreader inserted the word "exactly" into a midnight timecheck one summer night in 1953, a code word to the shah of Iran that Britain supported his plans for a coup. The shah had selected the word, the documentary said, and the BBC broadcast the word at the request of the government. Officially, the BBC has never acknowledged the code word plot. The BBC spokesman declined to comment on a possible connection.
منبع ويكيپديا براي اين پاراگراف هم دو سايت زير بود:

شنبه ۲۷ ژوئن ۲۰۰۹

تناقض بسيار است...

باز هم افرادي كه داعيه «كشف دروغ‌گو» را داشتند، خود به تناقض‌گويي افتادند؛ به دو مورد زير دقت كنيد:

1- ميرحسين، نامه‌اي بلندبالا به وزارت كشور نوشت. سخن در مورد اين نامه بسيار است. وزارت كشور هم جوابيه‌اي درخور به اين نامه داد. اما نكته‌اي برايم جالب بود كه اگر ميرحسين يكبار ديگر نامه خود را مي‌خواند به اين تناقض‌گويي خود پي مي‌برد:
...به رغم آب و هوای مناسب تمام کشور در نیمه خرداد ماه تعداد صندوق‌های سیار به طور غیر مترقبه‌ای به نحو چشمگیری افزایش یافت.
و در جاي ديگر مي‌گويد:
...در همان ساعات اولیه روز با کمبود تعرفه رای مواجه شده و مردم زمان زیادی در صف‌های طولانی زیر باران و طوفان منتظر ماندند.
حال سؤال من اين است: در روز رأي‌گيري، بالاخره، هوا مناسب بوده يا باراني و طوفاني؟

در جاي ديگر، ميرحسين مي‌گويد:
...به کارگیری رسانه های دولتی از جمله روزنامه ایران، کیهان، جوان و غیره...
مديرمسؤول سه روزنامه از طرف رهبري تعيين مي‌شوند: كيهان، اطلاعات و جمهوري اسلامي. آقاي موسوي، درنگي كنيد: كيهان بر عليه شما موضع گرفت، بفرماييد موضع جمهوري اسلامي (به مديرمسؤولي مسيح مهاجري، هم حزبي شما) و اطلاعات (به مديرمسؤولي سيد محمود دعائي، از حاميان شما) به نفع چه كسي بود؟
اگر دو خبرگزاري ايرنا و فارس، به نفع احمدي‌نژاد عمل كردند، بفرماييد موضع ايسنا، ايلنا و مهر كدام طرفي بود؟ آيا انتظار داريد روزنامه (ايران) و خبرگزاري (ايرنا) دولت برعليه او مطلب چاپ كنند؟! به شما توصيه مي‌كنم آرشيو اين روزنامه و خبرگزاري را در زمان دولت اصلاحات بررسي كنيد.

2- ابوالفضل فاتح، رئيس كميته اطلاع‌رساني ستاد ميرحسين بود. كسي كه آمده بود تا با تجربه مديريت ايسنا، در طي سه ماه، جنگ رواني تمام عياري ايجاد كند. بايد اعتراف كنم كه در كارش بسيار عالي عمل كرد و توانست حريف را تا حد خوبي تخريب كند. اين خدمات باعث شد كه از سايت قلم، مدرك دكترا كسب كند؛ ببينيد:البته، خبري هم پس از آن منتشر شد:
با ممنوع الخروج شدن؛ مسئول كميته اطلاع رساني موسوي از سفر به انگليس باز ماند

شنبه ۶ ژوئن ۲۰۰۹

چه كسي با آمار بازي مي كند؟ (2)

دوستان سؤال داشتند كه اصلاً چرا بايد تعريف عوض شود و اينكه اينكارها را دولت براي عوام‌فريبي (!) انجام داده است؛ به لينك‌هاي زير دقت كنيد:

http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=77969
طرح آمارگيري نيروي كار با هدف برآورد شاخص‌هاي نيروي كار به‌صورت فصلي و سالانه اجرا مي‌شود. نتايج اين طرح، نرخ بيكاري در كل كشور، استان‌ها، نقاط شهري و نقاط روستايي را نشان مي‌دهد. اين طرح اولين بار در بهار 1384 آغاز شد و از آن زمان تاكنون، در ماه مياني هر فصل اجرا مي‌شود. پيش از سال1384، طرح ديگري با عنوان آمارگيري از ويژگي‌هاي اشتغال و بيكاري خانوار اجرا مي‌شد. اما از سال 1383 دولت تصميم گرفت براي بهبود كيفيت شيوه آمارگيري درباره نيروي كار و نرخ بيكاري و همچنين انطباق بيشتر با مفاهيم بين‌المللي به‌ويژه سازمان جهاني كار، در طرح آمارگيري از ويژگي‌هاي اشتغال و بيكاري خانوار بازنگري به عمل آورد. نتيجه اين تغيير، طرح فعلي عنوان آمارگيري نيروي كار است.
يادآوري مي‌كنم، سال 83 در دولت قبلي بوده است!

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1796355
تعاريف و مفاهيم به كار گرفته شده در طرح آمارگيري از نيروي كار تماماً منطبق بر استانداردهاي سازمان بين المللي كار يا همان ILO است. بر اين اساس در هفته مرجع يا همان هفته قبل از آمارگيري در هر فصل، هر فرد ۱۰ ساله و بيشتري كه شاغل نباشد و آماده براي كار كردن باشد و در جست وجوي كار باشد، بيكار محسوب مي شود. طبق تعاريف ILO، فردي كه در هفته مرجع يك ساعت با هدف كسب درآمد كاركرده باشد شاغل محسوب مي شود. اين تعريف از سال ۱۳۸۴ جايگزين تعريف قبلي شده كه در آن فردي كه ۲ روز معادل ۱۶ ساعت در هفته به فعاليت اقتصادي اشتغال داشت شاغل محسوب مي شد. عده اي اين تغيير تعريف را موجب كاهش نرخ بيكاري دانسته اند ولي بايد اظهار داشت تغيير تعريف فقط ۰‎/۴ درصد نرخ بيكاري را آن هم در بهار ۱۳۸۴ كاهش داد و پس از آن تغييرات نرخ بيكاري هيچ ربطي به تغيير اين تعريف ندارد. بايد توجه داشت براساس استانداردهاي بين المللي محصلين و دانشجويان، زنان خانه دار، بازنشستگان و مستمري بگيران و ساير افراد داراي درآمد بدون كار نه شاغل محسوب مي شوند و نه بيكار، بلكه غيرفعال ناميده مي شوند.